سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
.:: بصیرت گفتمان معنویت ::.جانم فدای امام نقی علیه السلام
 
.:: بصیرت گفتمان معنویت ::.جانم فدای امام نقی علیه السلام
 
 

شرح فراز والتامین فی محبه الله


انسان، موجودی کمال‏ طلب است؛ از این رو اگر مطلوب خود را که همان کمال است، در شی‏ء یا شخصی ببیند، محبّت و علاقه به آن، در دلش جا می‌گیرد و تلاش می‌کند به آن نزدیک شود، خود را شبیه آن گرداند و... . بدین ترتیب، محبّت، از یک سو معلول معرفت و از سوی دیگر، علّت انقیاد در برابر کامل است؛ پس هرچه ادراک و معرفت بیشتر باشد، محبّت بیشتر می‌شود و در نتیجه، اطاعتِ افزون‌تری را به دنبال دارد.
بنابراین، محبّت به دو چیز وابسته است: وجود کمال در محبوب و معرفت محبّ نسبت به آن. از امام صادق(علیه‌السلام) نقل شده است: اگر نور معرفت بر دل بتابد، نسیم محبّت می‌وزد: «إذا تجلّی ضیاء المعرفة فی الفؤاد هاج ریح المحبّة». ذات اقدس الهی، بیش از هر موجودی، علم به کمالات خود دارد؛ پس بیش از هر موجودی، به ذات قدسی خود عشق می‌ورزد.
در میان موجودات امکانی، هیچ موجودی، همتا و هم پای ائمه(علیهم‌السلام) در میدان معرفت‌الله نیست؛ بنابراین، هیچ موجودی در میدان محبّت و عشق به خدا، به درجه آنان نمی‌رسد؛ به بیان دیگر، برای موجودات امکانی، شناخت خدا بیش از آن مقدار که ائمه(علیهم‌السلام) بدان دست یافتند، ممکن نیست و بیش از آن مقدار، چون مقدور نیست، مورد تکلیف هم نیست، بلکه تنها باید اظهار عجز کرد. بنابراین، می‌توان گفت که ائمه(علیهم‌السلام) در باب معرفت الهی ( در حدّی که مقدور است)به مرحله تامّ آن رسیده‌اند. از این‌رو، محبّت آنان به خدا محبّت تامّ است و در نتیجه، همه اعمالشان از روی عشق و محبّت به خداست.
محبّت در حقیقت، دل دادن به شی‏ء یا شخص مورد علاقه است؛ به بیان دیگر، اگر ارادت و علاقه به چیزی در قلب کسی جا بگیرد، گفته می‌شود: فلان چیز، محبوب اوست. بدین ترتیب، قلب انسان جایگاه محبّت است. پروردگار عالم، بیش از یک قلب برای هیچ کس قرار نداده است: (ما جعل الله لرجلٍ من قلبین فی‏جوفه) و از سوی دیگر، می‌دانیم گنجاندن دو مظروفِ متضاد در یک ظرف، موجب فساد هر دو یا یکی از آنهاالبته آن که حسّاس‌تر است می‌شود.
حبّ الهی، مانند خورشید تابان و محبّت به دنیا، مانند شب دی جور ظلمانی است. از این‌رو، هرگز در یک‏جا جمع نمی‌شود: «کما أنّ الشمس و الّیل لایجتمعان کذلک حبّ الله و حبّ الدنیا لا یجتمعان»، «کیف یدّعی حبّ الله من‏سکن قلبه حبّ الدنیا». از این رو، اهل‏ بیت ‏عصمت(علیهم‌السلام) هم خودشان قلبی فارغ از هر چیز و مالامال از عشق به خدا را از او طلب می‌کردند: «إلهی فاجعلنا ممّن... فرّغت فؤاده لحبّک» و از آن حضرت می‌خواستند که نهال شوق به خود را در باغ سینه‌هایشان سبز و خرّم گرداند و سوز محبّتش سراسر قلب‌هایشان را فراگیرد: «إلهی فاجعلنا من الذین ترسّخت أشجار الشوق إلیک فی حدائق صدورهم و أخذت لوعة محبّتک بمجامع قلوبهم»و هم به دیگران توصیه می‌کردند که سراسر قلبتان را از محبّت الهی پُر کنید: «أحبّواالله من کلّ قلوبکم» آری، دوست داشتن محبوبان الهی، اجرای فرمان خدا و در حقیقت، محبّت به خود اوست و منافاتی با محبّت خدا ندارد: «أسئلک حبّک و حبّ من یحبّک و حبّ کلّ عمل یوصلنی إلی قربک و أن تجعلک أحبّ إلیّ ممّا سواک» و در همین زیارت، خطاب به آن ذوات مقدس آمده است: هر کس شما را دوست بدارد، در حقیقت، خدا را دوست داشته است: «من أحبّکم فقد أحبّ الله».
محبّت الهی، بزرگ‌ترین سرمایه‌ای است که سالک الی الله می‌تواند تحصیل کند. سالار شهیدان(علیه‌السلام) محروم از این سرمایه بی‌بدیل را گرفتار خسران و زیانکاری می‌داند: «إلهی... خسرت صفقة عبد لم‏تجعل له من حبّک نصیباً».
نبی‌اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) از خدا می‌خواست که عشق به ذات اقدس خود را برای او از آب گوارا شیرین‌تر و محبوب‌تر گرداند: «و اجعل حبّک أحبّ إلیّ من الماء البارد».حضرت شعیب(علیه‌السلام) بر اثر عشق به خدا آنقدر گریه کرد که بینایی خود را از دست داد و خداوند چشمش را به وی برگرداند؛ این کار بار دوم و سوم نیز تکرار شد و برای بار چهارم نیز گریه می‌کرد. خداوند به او فرمود: تا کی گریه خواهی کرد؟ اگر برای ترس از جهنم است، تو را از آن امان داده‌ام و اگر برای شوق به بهشت است، آن را بر تو مباح کرده‌ام. شعیب(علیه‌السلام) گفت: خدایا! تو خود می‌دانی که گریه من برای هیچ یک از اینها نیست؛ تنها محبّت قلبی من به توست که طاقت از کفم ربوده و صبرم را برده است؛ آنقدر گریه می‌کنم تا مرا به عنوان حبیب خود برگزینی. خداوند به وی وحی کرد: حال که چنین است، من کلیم و هم‌سخن خود، موسی‏ بن‏ عمران را خادم تو می‌گردانم.
آری، اگر کسی شیرینی محبّت الهی را بچشد، این‌چنین بی‌قرار می‌گردد. آن‌که می‌گفت: از آتش جهنّم باک ندارم، اما از فراق تو هراسانم: «فهبنی... صبرت علی عذابک فکیف أصبر علی فراقک... » از آن جهت بود که عشق الهی در دلش خانه کرده بود و شیرینی آن را چشیده بود: «و عزّتک و جلالک لقد أحببتک محبّةً استقرّت حلاوتها فی قلبی» و هراس از هجران محبوب و زوال وصال، چنین اضطرابِ محمود و بی تابی ممدوح را به ‏همراه داشت.
نتیجه محبوب الهی شدن، این است که خدای متعالی در مقام فعل، مجاری ادراکی و تحریکی او می‌شود؛ یعنی به منزله چشم، گوش، زبان، دست و پای انسان می‌شود: «...فإذا أحببته کنتُ إذاً سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده الّتی یبطش بها». روشن است که اعضا و جوارحی که با خدا چنین انتساب و ارتباطی داشته باشد، به گَرد گناه آلوده نمی‌شود.
در بیان دیگری، رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) نتیجه محبّت الهی را واعظ درونی معرفی کرده است که انسان را امر و نهی می‌کند و او را از زشتی و ناپسندی باز می‌دارد: «إذا أحب الله عبداً جعل له واعظاً من نفسه و زاجراًمن قلبه یأمره و ینهاه»اما پیروان شیطان که در دام او گرفتار هستند و محبّ و محبوب خدا نیستند، شیطان در همه مجاری ادراکی و تحریکی آنان راه می‌یابد و در دل آنها دانه‌گذاری و لانه‌گزینی می‌کند و با نفوذِ گام به گام در دل و دامن آنها، با چشمشان می‌بیند و با زبانشان نطق می‌کند و سخنان باطلِ خود را با زبان آنها بیان می‌کند: «إتّخذوا الشیطان لأمرهم ملاکاً و اتّخذهم له أشراکاً فباض و فرّخ فی صدورهم و دبّ و درج فی حجورهم فنظر بأعینهم و نطق بألسنتهم... و نطق بالباطل علی لسانه». روشن است که دیدنی، شنیدنی و گفتنی های چنین چشم، گوش و زبانی، چیزی جز گناه نیست. البته تعبیر قرب نوافل در فضیلت محبّت خدا و تعبیر خطبه علوی در رذیلت پیروی شیطان، همسان نیست؛ زیرا در حدیث قرب نوافل، خداوند در مقام فعل، زبان و چشم محبوب خود می‌شود؛ به طوری که عبد صالح و محبوب الهی با زبان خدا سخن می‌گوید، ولی در خطبه علوی، شیطان با زبان پیروانِ طالحِ خود سخن می‌گوید.




تلخیصی ازادب فنای مقربان جلد2




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 31 اردیبهشت 91 :: 9:42 عصر :: توسط : العبد


شرح فراز والمثل الاعلی...


خدای متعال از حیث ذات، جز برای خودش، قابل اکتناه و شناخت نیست و فقط از راه اسما و صفات او می‌توان وی را شناخت، لیکن شناخت اسما و صفات نیز از راه تمثیل و تشبیه ممکن است. بدین بیان که هر چند صفات الهی تفاوت جوهری با صفات کمال بشری دارد و هرگز نمی‌توان آنها را با هم قیاس کرد، ولی صفات کمال بشری می‌تواند دورنمایی کلّی و اجمالی از صفات الهی را به ما نشان دهد. از این رومی‌توان گفت: علم، قدرت، حیات، سمع، بصر، عطوفت، رحمت، مهربانی و سایر اوصاف کمالی که دربشر وجود دارد، همانند علم، قدرت، حیات، سمع، بصر، عطوفت، رحمت، مهربانی و... است که با نزاهت از صبغه امکانی، در خداوند وجود دارد. بنابراین، همه موجودات عالم از آن جهت که دارای کمالی هستند، می‌توانند آیه و آینه‌ای برای شناخت اسما و صفات الهی باشند، لیکن قدر و اندازه هر آیه و آینه‌ای، به قدر سعه وجودی و کمالات هستی اوست. پس هر چه کمال یک موجود، بیشتر یا مقدار یک کمال، افزون‌تر باشد، آیه بودن آن موجود نیز به همان مقدار، بزرگ‌تر خواهد بود.
بنابراین، هر موجودی که کمالش بیشتر باشد، کمال الهی را بیشتر و بهتر نشان می‌دهد و در میان موجودات عالم هستی، هیچ موجودی به اندازه انسان کامل، خدانما نیست؛ زیرا هیچ موجودی، حتّی فرشتگان به اندازه انسان کامل معصوم، از گونه‌گونی در کمالات وجودی برخوردار نیست.


انسان‌های کامل و متکامل نیز در برخورداری از کمالات، با هم تفاوت دارند. در نتیجه، در آیت و نشان حق تعالی بودن و نمایاندن کمالات او با هم تفاوت خواهند داشت. از این جهت، حضرت علی(علیه‌السلام) فرمود: خبری عظیم‌تر و نشانه‌ای برتر از من برای خدا نیست: «ما لله نبأٌ أعظم منّی و ما لله آیة أکبر منّی». در بیان دیگری از آن حضرت رسیده است: «أنا الآیة العظمی» و در زیارت آن حضرت، خطاب به وی می‌گوییم: سلام بر تو ای آیت عظمای خداوند؛ «السلام علیک یا آیةالله العظمی».سرّ این مظهریّت تامّ و تمام برای خدای سبحان، آن است که حضرت علی بن‌بی‌طالب(علیه‌السلام) تمام کمالات مقدور و ممکن برای موجود امکانی را در خود جمع کرده است


اختلاف رتبه در میان ائمّه اطهار(علیهم‌السلام) نیز وجود دارد؛ چنان که میان انبیا و مرسلین وجود دارد: (و لقد فضّلنا بعض النبیین علی بعض)، (تلک الرسل فضّلنا بعضهم علی بعض)، لیکن چنان‌که کراراً گفته شد، آن موجودات نورانی، در حدّ نصاب لازم برای احراز مقام امامت، همانند یکدیگرند و تفاوت، در مراحل بعد از آن نصاب لازم است. از این جهت، هر کدام از ائمّه(علیهم‌السلام) که بعد از رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) برترین موجود نظام هستی شمرده می‌شوند آیت عظمای الهی و خبر عظیم او هستند؛ زیرا مجموع آنها یک نور هستند که در چهارده رواق می‌درخشند.
بدین ترتیب، ائمّه اطهار(علیهم‌السلام) مَثَل‌های برتر، آیه‌های بزرگ‌تر و آینه‌های تمام نما برای اسما و صفات الهی هستند که با شناخت آنها می‌توان اسما و صفات الهی را شناخت. هرچه دقّت در این آینه بیشتر و شناخت زوایای آن افزون‌تر گردد، شناخت خدا نیز بیشتر و افزون‌تر می‌گردد؛ هر چند اکتناه اسماء و صفات ذاتی، مانند ادراک کنه خود ذاتِ یگانه و یکتا، مستحیل است.




ادب فنای مقربان جلد2 -  صفحه 107




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 91 :: 9:52 عصر :: توسط : العبد

شرح فراز  وساسة العباد


سیاست مداران بندگان


تشکیل حکومت و به عهده‌گرفتن اداره امور جامعه از مواردی است که نه تنها در هدایت انسان‏ها نقش تعیین‌کننده‏ ای دارد، بلکه در جهت زنده ماندن احکام و آیات الهی و نجات آن ها از انزوا، اندراس، دفن شدن و محبوس گشتن در کتب و کتابخانه از سهم ویژه ‏ای برخوردار است. البته مآل و بازگشت احیای احکام و آیات الهی نیز هدایت، حمایت و احیای جامعه بشری است. توضیح این مطلب طی چند نکته بیان می‏ شود:
1 ـ دین، تنها برخی نصایح و مواعظ محض نیست، بلکه مجموعه حِکَم و احکامی است که به منظور اداره جامعه در تمام شئون اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... از سوی خدای سبحان وضع شده است. این حِکَم و احکام اگر اجرا شود می‏ تواند سعادت فرد و جامعه را تأمین کند اما اگر در حوزه گفتار متوقف گردد از عهده چنین رسالتی بر نخواهد آمد.
2 ـ اختلاف بین انسان‏ها، که به اختلاف در استعدادها و قابلیت ‏ها برمی‏گردد، امری طبیعی، بلکه ضروری است. از این ‏رو نه می ‏توان توقع داشت که این اختلافات به وجود نیاید و نه می‏ت وان آن را از بین برد. راه حل عاقلانه، این است که به این اختلافات فکری و سلیقه ‏ای سروسامانی داده شود تا موجب هرج و مرج نگردد.
3 ـ تنها مسأله‌گویی، مصلحت‌اندیشی، انذار و تبشیر برای اجرای احکام و حل و فصل اختلافات کفایت نمی‏ کند، بلکه همراه انذار و تبشیر، قدرت و توانی نیز لازم است تا بتواند در کنار خیر خواهی، مصلحت اندیشی و نصیحت‏ گری اقدام عملی کند و گرنه بدون چنین ضمانت اجرا، قوانین شرعی، زندانی کتاب و محاورات علمی و گفتگوی سمینارها و کنفرانس‏ها خواهد شد. در نتیجه شریعت، شریعتِ کامل نخواهد بود. این ضامن اجرا، چیزی جز تشکیل حکومت و به دست گرفتن حاکمیت نیست.
نتیجه این که: اصل ضرورت تشکیل حکومت برای نجات از هرج و مرج اجتماعی، جای هیچ‏گونه بحث و اختلافی نیست، هر چند که در تعیین شکل حکومت یا تعیین حاکم بحث و گفتگوی فراوانی وجوددارد.


هر عقل سالمی این نکته را می ‏فهمد که اگر تشکیل حکومت و اجرای قوانین، متولی خاص نداشته باشد و هر کسی که زودتر اقدام کرد و جلو افتاد متولی اجرا باشد نه تنها هرج و مرج از بین نمی‌رود، بلکه اوضاع، نسبت به زمان قبل از نزول احکام نیز وخیم‏ تر خواهد شد از این رو راه حل صحیح آن است که آورنده حکم، مجری و ناظر بر اجرا نیز باشد و قضا و حکم در صحت و سقم اجرا نیز بر عهده او باشد و دیگران هم تحت زعامت او عمل کنند.این که گفته می ‏شود: بدون تشکیل حکومت و به دست گرفتن نظام اداری جامعه، بسیاری از آیات قرآن کریم، نظیر آیات مربوط به حدود، دیات، قصاص، قضا، جهاد و... قابل اجرا و عمل نیست و فقط ثواب تلاوت آن برای قاری می‏ ماند و بس، سرّش همین است؛ چون این گونه آیات مانند سایر آیات قرآن کریم همیشه زنده است و اختصاص به عصر خاصی ندارد. از این رو تشکیل حکومت در هر عصری لازم است تا در پناه آن زمینه ادامه حیات و اجرای چنین آیاتی فراهم شود.



قرآن کریم مبیّن هر چیزی و هدایت‌گر به استوارترین راه سعادت است. از سوی دیگر تبیین اصول سیاست و اجرای صحیح آن یکی از عمده‏ ترین راه‏ های هدایت بشری است. از این رو رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که مبیّن قرآن و مجری احکام آن است، تحت تعلیم و تأدیب الهی و تأیید و تسدید فرشتگان قرار گرفت و آن ‏گاه که مدال افتخار (إنّک لَعلَی خُلُقٍ عظیم) را بر سینه او زد زمام امور جامعه به وی سپرد تا سیاست مدار و گرداننده آن شود. در مقابل، امت مأمور شدند تا با اطاعت از دستورهای او به مقصد برسند. امام صادق (علیه‏السلام) فرمود:
إنّ الله عزّ وجل أدّب نبیّه فأحسن أدبه، فلمّا أکمل له الأدب قال: (وإنّک لعلی خُلقٍ عظیم) ثمّ فوّض إلیه أمر الدین والأُمة لیسوس عباده، فقال عز وجل: (ما ءاتیکم الرسول فخذوه وما نهیکم عنه فانتهوا) وإنّ رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم کان مسدَّداً موفّقاً مؤیّداً بروح القدس لایزلّ ولایخطی‏ی فى شى‏ءٍ ممّا یسوس به الخلق فتأدّب بآداب الله؛ خدای عز وجلّ پیغمبرش را ادب کرد و نیکو ادب کرد، وقتی که تأدیب او را به کمال رساند، فرمود: تو آراسته به اخلاق عظیم هستی، سپس امر دین و امت را به او واگذارد تا بندگان او را سیاست و رهبری کند و به امت نیز فرمود: آنچه را که رسول به شما داد بگیرید و آنچه که شما را از آن نهی کرد بر حذر باشید. آنگاه امام (علیه‏ السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به وسیله روح القدس استوار، موفق و مؤیّد شده بود. از این رو در سیاست و رهبری امت دچار لغزش و خطا نشد
جمله «ساسة العباد» درباره ائمّه اطهار (علیهم ‏السلام) با دو مقدّمه قابل تحلیل است:
1 ـ امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) به منزله جان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است: (وأنفسنا وأنفسکم) آنچه را که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) القا می‏ فرمود، آن حضرت بدون کم و کاست دریافت می ‏کرد و در حقیقت او نیز تحت تعلیم الهی بود و سکه پر افتخار «خلق عظیم» به نام او نیز زده شد.
2 ـ به مقتضای نور واحد بودن ائمّه اطهار (علیهم‏السلام) همه آنها در شرایط عمومی امامت، همانند امیرالمؤمنین (علیه‏ السلام) برخوردار از ودایع رسالت هستند: «فما فوّض الله إلی رسوله صلّی الله علیه و آله و سلّم فقد فوّضه إلینا». به بیان دیگر: آنها نیز به منزله جان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده، تحت تعلیم و تأدیب الهی و با تأیید و تسدید فرشتگان به مقام
خلق عظیم رسیده ‏اند و آن مقام پر افتخار به آنان نیز عطا شده است. در نتیجه، آنها نیز سیاستمداران بندگان خدا گردیده‏ اند

ضمناً از این روایت معلوم می‌شود «خلق عظیم» تنها خوش اخلاقی در برخوردهای اجتماعی نیست. بلکه معنای اعم آن، یعنی برخورداری از ملکات علمی، آشنایی با اصول و آیین کشورداری و... نیز مراد است و گرنه مناسب نبود بگوید: ابتدا او را به خلق عظیم رساند و با روح القدس تأیید و تسدید کرد، سپس امور مردم را به او واگذار نمود. این مطلب نیز معلوم می‏شود که «ما ءاتیکم الرسول... » حشر، اطلاق دارد و شامل هر یک از احکام فردی، اجتماعی، سیاسی و... می ‏شود و اختصاص به مورد آیه (فی‏ء) ندارد.




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 91 :: 12:27 صبح :: توسط : العبد

شرح فراز وقاده الامم....


در این بخش از زیارت، ائمّه اطهار (علیهم ‏السلام) به عنوان قائد و رهبر اُمم معرفی شده‏ اند. قیادت، عام است و شامل هرگونه رهبری مادی و معنوی می ‏شود، چنان که امم نیز عام است و امت‏ های گوناگون را در بر می‏ گیرد. بنابر این، هر امتی در هر زمان و مکانی از فیضی مادی یا معنوی بهره‏ مند شد از برکت وجودی ائمّه اطهار (علیهم‏ السلام) است. سرّش آن است که آن پیشوایان نور، مجاری هرگونه فیض تکوینی و تشریعی خدا هستند و به واسطه آنها ارتباط بین عالم امکان و واجب تعالی برقرار می‏ شود و چون فیض خدا عام است و اختصاص به امت خاصّی ندارد، ممکن نیست فیضی مادی یا معنوی از جانب حق تعالی تنزّل پیدا کند و ممکن الوجودی از فیض واجب الوجود بهره‏ ای بگیرد و ائمّه اطهار (علیهم‏ السلام) واسطه آن نشده باشند.
در این جهت فرقی نیست که آن فیض به عالم فرشتگان برسد یا به عالم انسان ‏ها، حیوانات، نباتات یاجمادات. باران که یکی از فیوضات‏ مادی است وهمه موجودات از آن بهره می‏ گیرند و چه بسا بسیاری از فیوضات معنوی را نیز همراه داشته باشد، به تصریح همین زیارت جامعه، از برکت وساطت آنهاست: «بکم... یُنزّل الغیْثَ».
مهم‏ ترین فیض الهی که نظر اصلی این جمله زیارت به آن است و جزو فیوضات معنوی شمرده می‏ شود، فیض هدایت یا پیدا کردن مسیر حرکت الهی است. سهم ائمّه اطهار (علیهم‏ السلام) در هدایت جوامع بشری به صراط مستقیم در مرحله وساطت در نزول وحی، تلاش برای ابلاغ و تبیین متن وحی، پیکار برای اجرای آن و سایر مراحل، برای هیچ کس قابل انکار نیست.همان‏گونه که اشاره شد این فیض رسانی عام است بدین ترتیب نه تنها شیعیانشان را هدایت می‏ کنند، بلکه چون به تصریح همین زیارت، ائمّه (علیهم ‏السلام) مدافعان حمایت‏گر امت ‏ها هستند و ناپسندی‏ ها و نارواها را از آنها دور می‏ کنند: «الذادة الحماة»، امت‏ های دیگر را نیز متناسب با حال و استعداد آنان رهبری می‏ کنند. از این رو هر کسی از هر امتی و در هر زمان و مکانی که به هدایت رسید از برکت هدایت و راهنمایی‏ های آن هاست چنان که هر کسی که گمراه شد دلیلش سرپیچی و نافرمانی از رهنمودهای آن رهبران الهی است.
... فإنّ رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم باب الله الّذى لایؤتی إلاّ منه وسبیله الّذى من سلکه وصل إلی الله عزّ وجلّ وکذلک کان أمیرالمؤمنین علیه‏السلام من بعده وجری للأئمّة علیهم‏السلام واحداً بعد واحدٍ جعلهم الله عزّ وجلّ أرکان الأرض أن تمید بأهلها وعمد الإسلام ورابطة علی سبیل هداه لایهتدى هادٍ إلاّ بهُداهم ولایضلّ خارج من الهدی إلاّ بتقصیرٍ عن حقّهم، أُمناء الله علی ما أهبط من علمٍ أو عذرٍ أو نذرٍ والحجة البالغة علی من فى الأرض ... رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دروازه الهی است که از غیر آن نمی‏ توان وارد شد و راه روشنی است که هرکس آن را طی کند به خدا می‏رسد. علی (علیه‏ السلام) نیز این چنین است و برای یکایک امامان نیز همین‏گونه است. خدا آنان را ارکان زمین قرارداد تا اهلش را مضطرب نگرداند و عمودهای اسلام و نگهبانان راه‏ های هدایت گردانید به گونه‏ ای که کسی هدایت نمی‏ شود جز به هدایت آنها و کسی گمراه نمی‏ گردد مگر به کوتاهی کردن از حق آنان. امنای خدایند بر آنچه که نازل می‏ شود و حجّت بالغه بر کسانی هستند که برروی زمین زندگی می‏ کنند....
از جمله «لایهتدى هادٍ إلاّ بهداهم...» استفاده می‏ شود که هدایت امت‏ های پیشین نیز در گرو اطاعت از ائمّه اطهار (علیهم‏السلام) است، لیکن به واسطه اطاعتی که از پیامبران خودشان داشتند.
توضیح این که: انبیای گذشته در بهره‏ گرفتن از فیض وحی الهی واسطه ‏ای داشتند که آن واسطه، نور وجود ائمّه (علیهم‏ السلام) بود و اگر نور وجود آنها وساطت نمی‏ کرد انبیای سابق از وحی محروم می‏ شدند. غوّاص در بحار انوار ائمّه اطهار (علیهم ‏السلام)، علامه مجلسی (رحمه ‏الله) در شرح نخستین حدیث اصول کافی می‏ گوید:براساس اخبار و روایات، تمام علوم و حقایق به وساطت ائمّه اطهار (علیهم‏ السلام) بر سایر مخلوقات، حتی فرشتگان و پیامبران افاضه می‏ شود.سپس نتیجه ‏گیری می‏ کند و می‏ گوید:با اخبار مستفیضه ثابت شده است که ائمّه اطهار (علیهم ‏السلام) وسیله‏ های ارتباط بین خلق و حق تعالی در افاضه هرگونه رحمت، علوم وکمالات به جمیع خلق هستند و هر چه توسل و اذعان به فضل آنان بیشتر باشد، جوشش فیض خدای تعالی بیشتر خواهد بود؛ و قد ثبت فى الأخبار أنّ جمیع العلوم والحقایق فى المعارف بتوسطهم یفیض علی سایر الخلق حتّی الملائکة والأنبیاء، والحاصل أنّه قد ثبت باخبار المستفیضة أنّهم علیهم السلام الوسائل بین الخلق وبین الحق فى إفاضة جمیع الرّحمات والعلوم والکمالات علی جمیع الخلق فکلّما یکون التوسّل بهم والإذعان بفضلهم أکثر کان فیضان الکمالات من الله تعالی أکثر....
بدین ترتیب اگرچه امت‏ های گذشته به صورت ظاهر پیامبران خودشان را اطاعت یا عصیان می‏ کردند و بر سبیل هدایت یا ضلالت قرار می‏ گرفتند، لیکن در واقع این اطاعت و عصیان یا هدایت و ضلالت به نور پاک چهارده معصوم (علیهم‏ السلام) باز می ‏گشت.
افزون بر این، شعاع رهبری و زعامت آن ذوات نورانی از عالم بشریت فراتر می‏ رود و مجموعه نظام کیهانی با همه موجودات و مخلوقاتش را دربرمی ‏گیرد.




تلخیصی ازادب فنای مقربان جلد1




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 29 اردیبهشت 91 :: 1:10 صبح :: توسط : العبد

شرح فراز وخزان العلم...


در توضیح خزینه علم بودن باید گفت: ائمّه (علیهم‏ السلام) که کَون جامع و دارای همه نشئات وجودی هستند در مرتبه نورانیت و ولایت کلیّه، یعنی مرحله تامّ که حقیقت امامت آنهاست به عنایت الهی مسلّط بر همه عوالم هستی هستند و چیزی از احاطه علمی آنان مخفی نمی‏ ماند. به بیان دیگر: تمام حوادث بزرگ و کوچک نظام هستی، حتی پلک زدن انسان‏ ها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و... در معرض دید آنهاست و چیزی به نام زمان گذشته، حال و آینده برای آنان معنا ندارد.
لیکن به مرحله ماده و عالم طبیعت که می‏ رسند، یعنی مرحله ناقص، مانند دیگران هستند بدین معنا که شاید چیزی را نخواهند بدانند و از سیطره علم کنونی آنها خارج باشد. تفاوتشان با دیگران این است که دیگران به آن خزانه بی‏ پایان راهی ندارند. لذا ممکن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند ولی نتوانند، امّا امامان معصوم (علیهم ‏السلام) که کلیددار و خازن آن خزانه بی ‏پایانند، هر چه را که بخواهند می‏ توانند بدانند.
از این رو در روایات آمده است: «إنّ الإمام إذا شاء أن یعلَم عَلِم». بدین ترتیب آنها مظهر علم الهی هستند، یعنی همان طور که چیزی از حیطه علم بی‏ پایان خدامخفی نمی‏ ماند: (وَاعْلموا أنّ الله بکلّ شی‏ءٍ علیمٌ)، (والله یعلم ما فی السموات وما فی الأرض والله بکلّ شی‏ءٍ علیمٌ)، (ألا إنّه بکلّ شی‏ءٍ محیطٌ)، گستره علم ائمّه اطهار (علیهم ‏السلام) نیز همه موجودات نظام هستی را در بر می‏ گیرد. لیکن باید توجه داشت که علم الهی استقلالی بوده، مرتبط با جای دیگری نیست اما علم ائمّه اطهار (علیهم‏ السلام) تبعی و عرضی است و به منبع لایزال علم الهی مرتبط است و اساساً اگر تعلیم الهی واتصال به علم بی‏ پایان او نباشد ائمه (علیهم‏ السلام) نیز مساوی دیگران خواهند بود. لذا در برخی روایات آمده است:اگر امام بخواهد چیزی را بداند، خدا آن را به او می‏ آموزد؛ إذا أراد الإمام أن یعلم شیئاً أعلمه الله ذلک
شتر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام عزیمت به تبوک گم شد، هیچ کس نمی‏ دانست کجاست. برخی از منافقان از ماجرا استفاده سوء کردند و این زمزمه را سردادند که او چگونه پیامبری است و چگونه ادعای اِخبار از آسمان را دارد که جای شتر گم شده خود را نمی‏ داند. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با شنیدن این جمله فرمود:


من چیزی جز آنچه که خدا به من می‏ آموزد نمی‏ دانم، اکنون خدا مرا راهنمایی کرده که شتر من در این صحرا در فلان درّه است و زمام آن به درختی پیچیده و از رفتن بازمانده است، بروید آزادش کنید و بیاورید؛ وإنى والله ما أعلم إلاّ ما علّمنى الله وقد دلّنى الله علیها وهى فى هذا الوادى فى شِعْبٍ کذا وکذا قد حبستْها شجرة بِزِمامها فانْطلِقوا حتّی تأتونى بها فذهبوا فجاءوا بها.


یکی پرسید از آن گم کرده فرزند  که ای روشن روان پیر خردمند
زمصرش بوی پیراهن شنیدی  چرا در چاه کنعانش ندیدی؟
بگفت: احوال ما برق جهان ‏است  دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلی نشینم  گهی تا پشت پای خود نبینم
اگر درویش در حالی بماندی  سردست از دو عالم برفشاندی


تذکر:اگر چه علم امام به اراده و خواست او بستگی دارد و هر چه را بخواهد بداند، خواهد دانست، لیکن اراده آنان تابع اراده و مشیّت خداست و تا خدا اراده نکند، آنان نیز اراده نخواهند کرد. از امام هادی (علیه ‏السلام) روایت شده است:
خداوند، قلوب ائمّه را محلّ اراده خویش قرار داده است. هرگاه خدا چیزی را بخواهد، آنها نیز می‏ خواهند. معنای کلام خدا که فرمود: «شما چیزی را نمی‏ خواهید مگر آن که خدا بخواهد» همین است؛ إنّ الله جعل قلوب الأئمّة مورداً لإرادته فإذا شاء الله شیئاً شاؤه وهو قول الله (وما تشاءون إلاّ أن یشاء الله)




تلخیصی از کتاب ادب فنای مقربان جلد1




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 91 :: 7:42 عصر :: توسط : العبد

شرح فراز ومختلف الملایکه...


ترکیب «مختلف الملائکة» به معنای «محل رفت و آمدملائکه » است.
نکته قابل توجه این است که مُختلَف (محل رفت و آمد) در جایی صدق می‏ کند که رفت و آمد در آن زیاد باشد و به مکانی که گاهی یک نفر به آنجا سری می‏زند و برمی‏ گردد مُختلَف گفته نمی‏ شود.
همه فرشتگان برای نازل کردن هر امری یا بالا بردن هر عمل، اعتقاد یا اخلاق در هر زمان، از درِ ولایت امام معصوم همان زمان وارد و خارج می‏ شوند و بین عالم غیب و شهود رابطه برقرار می‏ کنند
«ما من مَلَکٍ یُهْبِطُه الله فى أمْر ما یُهْبِطُه إلاّ بدأ بالإمام فعرض ذلک علیه وإنّ مختَلَف الملائکة من عنْد الله تبارک وتعالی إلی صاحب هذا الأمر؛ هیچ فرشته‏ ای را خدا برای کاری نازل نمی ‏کند جز آن که ابتدا بر امام وارد می‏ شود و مأموریت خویش را بر او عرضه می ‏دارد. به یقین «محل آمد و شد فرشتگان»، بین خدای تبارک و تعالی و بین صاحب این امر است.
از این رو ائمه، دروازه فیض الهی هستند: «أین باب الله الذى منه یؤتی»؟ و در زیارت آل‏ یاسین خطاب به‏ امام ‏عصر (عج‏الله ‏تعالی ‏فرجه) چنین آمده ‏است: «السلام ‏علیک‏ یاباب الله». افزون بر این، فرشتگانْ تحت فرمان انسان کامل هستند و برای گرفتن دستور و شرح وظایف خود بر او نازل می‏ شوند.
بدین ترتیب روشن می‏ شود که فرشتگان دائماً در حال رفت و آمد به حضور انسان کامل هستند و او «مختَلَف الملائکة» است. همچنین دروازه فیض الهی است که همیشه پر تردّد است.
 از
مشخصات بارز شب قدر همانا نزول فرشتگان در آن شب است: (تنزل الملائکة والرُوح فیها بإذن ربّهم من کلّ أمرٍ  سلام...). نزول فرشته، اختصاص به شب قدر ندارد، بلکه آنان جهت انجام مأموریت‏ های محوّله مدام در حال رفت و آمد به زمین هستند. آنچه که شب قدر را از این جهت ممتاز می‏ کند، نزول استثنایی و ویژه فرشتگان در آن شب است؛ زیرا ظاهر قرآن این است که تمام فرشتگان مربوط به کارهای زمین و اهل زمین در آن شب نازل می‏ شوند. روح که همان جبرئیل یا فرشته‏ ای بزرگتر از اوست نیز در آن شب نازل می‏ شود. مأموریت همه این فرشتگان آن است که تمام امور مربوط به یک سال را در آن شب بر انسان کامل که امام معصوم عصر است عرضه کنند.
 امام صادق (علیه‏السلام) می‏ فرماید:
پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جبرئیل (علیه ‏السلام) مستمراً به حضور فاطمه زهرا (علیهاالسلام) می ‏آمد، به او تسلیت و تعزیت می ‏داد، از حال پدرش می‏ گفت و اخبار آینده را به او ابلاغ می‏ کرد و امیرالمؤمنین (علیه‏ السلام) آن ها را می‏ نوشت. این، همان چیزی است که بعداً مصحف فاطمه (علیهاالسلام) نام گرفت؛ کان جبرئیل یأتیها فیُحْسِن عزاءَها علی أبیها ویطیّب نفْسها ویُخْبرها عن أبیها ومکانه ویُخبرها بما یکون بعدها فى ذریّتها وکان علىٌ علیه ‏السلام یکتب ذلک، فهذا مصحف فاطمة سلام‏الله‏ علیها
همین محادثه و سخن گفتن جبرئیل (علیه ‏السلام) و سایر فرشتگان سبب شد که آن حضرت «مُحَدَّثة» لقب بگیرد.




تلخیصی از ادب فنای مقربان جلد1نوشته علامه جوادی




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 91 :: 10:43 عصر :: توسط : العبد

شرح فراز یا اهل بیت النبوه...


ترکیب «أهل‏ بیت النبوّة» که معمولا ً برای اختصار، «أهل البیت» گفته می‏ شود در فرهنگ مسلمانان، اعم از شیعه و سنی معنای خاصّی محدودتر از معنای لغوی پیدا کرده و برای افراد مخصوصی عَلَم شده است نزد شیعه و سنّی مسلّم است که اصحاب کسا، یعنی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین، فاطمه اَطهر، امام حسن و امام حسین (علیهم‏ السلام) که به «خمسه طیبه» نیز مشهورند، مشمول عنوان «أهل‏ البیت» هستند؛شیعه معتقد است که افزون بر خمسه طیبه، بقیه ائمه (علیهم ‏السلام) نیز داخل در این عنوان هستند، هر چند که دوران رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک نکرده بودند.آنچه که در تحقیق لغوی این ترکیب می‏ توان بیان کرد، این است که اضافه «بیت» به «النبوة» اضافه «لامیّه» است، یعنی «بیتٌ للنبوة». بنابراین، خانه متعلق به مقام نبوت مراد است، نه خانه متعلق به محمد بن‏ عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان یک شهروند مکی یا مدنی.
ارتباط با بیتی که منسوب به مقام نبوت است به اسباب مخصوصی نیاز دارد و ارتباط سببی، نسبی و... کفایت نمی‏ کند. با این ملاک، حتی کسانی، همانند نُه امام بعد از امام حسین (علیه‏ السلام) که زمان حیات پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را درک نکردند یا احیاناً برخی از آن بزرگواران خانه آن حضرت را در مکه و مدینه ندیده ‏اند نیز می‏ توانند اهل بیت نبوت باشند.
بدین ترتیب «بیت» در این ترکیب، به معنای خانه سنگی و گِلی که در مکه و مدینه از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به یادگار مانده، نیست بلکه بیت نبوت و رسالت مراد است، یعنی خانه شخصیت حقوقی پیغمبر، نه خانه شخصیت حقیقی آن حضرت.
مراد از بیت نبوت، خانه ‏ای است که رابط بین زمین و آسمان است، نه خانه‏ ای که بدن مُلکی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در آن زیست می‏ کرد، شب هنگام در آن می‏ آرمید، همسران آن حضرت در آن جا سُکنا داشتند و...، هر چند که آن خانه سنگی و گِلی نیز از جهت انتساب ظاهری به آن حضرت، شایسته تکریم و تعظیم بوده و می‏ باشد.
این خانه، خانه نبوت و ولایت است که مصالح آن، فضایل و کمالات معنوی و سایر اموری است که با ولایت تناسب دارد، نه خانه محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) و نه خانه زن‏ های آن حضرت. بنابراین، اهل این خانه کسانی هستند که با این فضایل و کمالات ارتباط تامّ و کامل دارند.




تلخیصی از ادب فنای مقربان جلد1 نوشته علامه جوادی




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 91 :: 10:17 عصر :: توسط : العبد

زیارت جامعه، منشور بلند امامت و هدایت است که سیل‏ گونه از کوهسار وجود هادی امت، حضرت ابوالحسن ثالث، علی بن محمد النقی (علیه و علی آبائه و ابنائه افضل الصلوة و السلام) سرازیر شده است. همان‏گونه که در دعای جوشن کبیر، اسما و صفات فراوانی از خدا ذکر شده و خدا با هزار جلوه این دعا برون آمده تا دعاکننده او را با هزار دیده تماشا کند، معرفتش به او بیشتر شود و خود را بدان صفات متّصف گرداند؛ امام هادی (علیه ‏السلام) نیز در این زیارت، ائمه اطهار (علیهم ‏السلام) را با جلوه‏ های گوناگون معرفی کرده تا زائر، ائمّه را از دریچه ‏های مختلف تماشا کند و سپس آنان را الگو و اسوه خویش قرار دهد و با تأسی به آنها بر تعالی و تکامل خود همت گمارد.
همان‏طور که تماشاگر جلوه خدا از تماشای او لذت می‏ برد و راه تخلّق به اخلاق الهی را می‏ آموزد، تماشاگر جلوه ‏های انسان کامل و خلیفة الله نیز، از تماشای جمال و کمال او لذت می‏ برد و الگو و اسوه تکامل خویش را می‏ یابد. بدین ترتیب دعای جوشن کبیر یک دوره کلاس توحید و خداشناسی است که معارف آن را امین وحی بر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) القا کرده، زیارت جامعه نیز یک دوره امام شناسی است که هادی آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت امام علی النقی (علیه ‏السلام) به رهپویان مکتب امامت و سالکان طریق ولایت آموخته است.




شرح فراز اول :السّلام علیکم...
بهترین تحیتی که خدا برای انبیا (علیهم‏ السلام) و بندگان صالح خود دارد سلام است سلام به معنای سلامت است و «السلام علیکم» یعنی سلامت از جانب خدا بر شما [مخاطبان] باد
همه ممکنات اعمّ از معصوم و غیر معصوم، به لحاظ قوس صعود در حال حرکت به سوی کمال مطلق هستند و این کمال‏ جویی و ترفیع درجه در بهشت نیز ظهور دارد:(أُولئک یُجْزون الغُرفة بما صبروا ویُلقّوْن فیها تحیّةً وسلاماً)؛ آنان در مقابل صبر و شکیباییشان در دنیا به درجات عالی بهشت، پاداش داده می‏ شوند و در آنجا تحیت و سلام دریافت می‏ کنند.از این رو سلام‏ های ما به معصومین (علیهم ‏السلام) سلام تکریمی و مایه ترفیع درجاتشان است؛ چون سبب می‏ شود که سلامت ویژه‏ ای از ناحیه ذات اقدس باری تعالی به آنان افاضه شود. افزون بر این، برای خود سلام‏ کننده نیز اجر، منزلت و رفعت درجه را همراه خواهد داشت.
تمثیل استاد علامه طباطبایی (رحمه ‏الله) در این باره چنین است:
اگر کسی دسته ‏گلی را از باغ خود بچیند و به دیگری هدیه بدهد، می‏ تواند بگوید: چیزی که از آنِ من بود به تو هدیه کردم امّا اگر نوکری که تمام وجود و شئون او مربوط به مولایش است و از خود چیزی ندارد با اجازه مولا و با استفاده از وقتی که باید در خدمت مولا باشد، دسته گلی را از باغ مولا بچیند و تقدیم او کند، هرگز نمی ‏تواند بگوید: چیزی که تو نداشتی من آن را به تو اهدا کردم، بلکه مولا می‏ تواند بگوید: وسیله توفیق تو را من فراهم کردم.
کاری که خدمت‏گزار در اینجا انجام داده، چیزی جز اظهار ادب کردن در محضر مولا نیست. صلوات‏ ها و دعاهای ما در حق ائمّه اطهار (علیهم ‏السلام) شبیه قسم دوم است، نه قسم اول.


مرگ و حیات نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیهم‏السلام) یکسان است:
اللّهمّ إنّى أعتقد حرمة صاحب هذا المشهد الشریف فى غیبته کما أعتقدها فى حضرته وأعلم أنّ رسولک وخلفائک علیهم السلام أحیاءٌ عندک یرزقون یرون مقامى ویسمعون کلامى ویردّونَ سلامى وأنّک حجبت عن سمعى کلامهم... ؛ خدایا! من در غیبت صاحب این مزار و حرم شریف مانند حیات مبارک او معتقد به احترامش هستم. خدایا! من می‏ دانم که رسول تو (صلی الله علیه و آله و سلم) و خلفای تو (علیهم ‏السلام) زنده ‏اند و پیش تو روزی می‏ خورند، مرا می‏ بینند، کلام مرا می‏ شنوند و سلامم را جواب می‏ دهند، لیکن تو کلام آنها را از گوش من پوشاندی.
علی (علیه ‏السلام) نیز از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است: «یموت من مات منا ولیس بمیّت»؛ هرکس از ما که می‏ میرد [به ظاهر] می‏ میرد [ولی در حقیقت] مرده نیست.
این حیات، حتی غیر از حیاتی است که حکما برای روح قایل هستند و می‏ گویند: روح، فنا نمی‏ پذیرد و آدمی با مرگ از عالَمی به عالَم دیگر منتقل می ‏شود، بلکه از سنخ حیاتی است که لسان‏ الغیب با اشاره به آن گفته است:
ما در پیاله عکس رُخ یار دیده ‏ایم  ای بی‏خبر ز لذّتِ شربِ مدامِ ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق  ثبت است بر جریده عالَم دوام ما
این، حیاتی برتر از سایر حیات‏ هاست که اختصاص به اولیای خدا دارد و نمونه آن را قرآن کریم برای شهدا اثبات کرده و فرمود:
هرگز مگویید کشته شدگان در راه [احیای دین] خدا مرده ‏اند، بلکه آنان زندگانی هستند که شما نحوه زندگیشان را درک نمی‏ کنید؛ (ولا تقولوا لمن یُقتل فی سبیل الله أموات بل أحیاءٌ ولکن لاتشعرون).
گاهی نیز چنین پنداری را باطل دانست و فرمود:
هرگز مپندارید که کشته شدگان در راه خدا مرده ‏اند، بلکه آنان زندگانی روزی‏ خور در نزد خدا هستند؛ (ولا تحسبنّ الّذین قُتلوا فی سبیل الله أمواتاً بل أحیاءٌ عند ربّهم یُرزقون).
اگر شهید جبهه ایمان از چنین حیاتی برخوردار است، امامان نور به طریق اولی از این حیات و بلکه برتر از آن برخوردارند؛ زیرا نه تنها جملگی به شهادت رسیده و از این مقام برخوردارند، بلکه شهدا از برکت هدایت آنها به چنین فوز و فیضی می‏ رسند.
شواهد دیگری نیز زنده بودن ائمّه اطهار (علیهم‏السلام) را تأیید می‏کند.
الف) پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
هر کس مرا بعد از وفاتم زیارت کند، مثل آن است که در زمان حیاتم به زیارت من آمده باشد و در روز قیامت شاهد و شفیع او خواهم بود؛ من زارنى بعد وفاتى کان کمن زارنى فى حیاتى و کنتُ له شهیداً و شافعاً یوم القیامة.
ب) اولیای الهی نه تنها زنده‏ اند و کسی نزدیک مزارشان به آنان سلام دهد، می ‏شنوند، بلکه از راه دور هم می‏ توان به آنان سلام داد: «من صلّی علىَّ عند قبرى سمعته و من صلّی علىَّ من بعیدٍ بُلّغتُه».
امام صادق (علیه ‏السلام) فرمود:
اگر کسی از شما در نقطه دوردستی قرار گرفت به گونه ‏ای که رفتن برای زیارت امام بر او شاقّ است، به پشت بام خانه خود برود و دو رکعت نماز بخواند و با اشاره کردن به قبرهای ما، سلام و صلوات بر ما بفرستد که به ما خواهد رسید؛ إذا بعُدت بأحدکم الشُّقّة ونأت به الدّار فلیعلُ علی منزله ولیصلّ رکعتین ولیؤمِ بالسّلام إلی قبورنا فإنّ ذلک یصل إلینا
صحّت زیارت از دور و آگاهی آن ذوات نوری از چنین زیارتی نشان می‏ دهد که حیات ائمّه (علیهم‏السلام) حیات برتر است.
ج) آنان شاهد بر اعمال امّت هستند و در روز قیامت شهادت می‏ دهند شهادت بر اعمال و تحمّل آن ملازم با حیات و ادراک است.
 بدین ترتیب، حیات و مرگ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه اطهار (علیهم‏ السلام) یکسان است. یعنی مرده آن ذوات نوری به منزله زنده آنان است چنان که زندگی عدّه ‏ای از تبه‏کاران همانند مرگ است. همین‏ طور خواب و بیداری آنها نیز مساوی است. امام صادق (علیه ‏السلام) می‏ فرماید:
ابوذر (رضوان الله تعالی علیه) دنبال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‏ گشت. به وی گفتند: پیامبر در فلان باغ حضور دارد. ابوذر به سمت آن باغ رفت. متوجّه شد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در گوشه‏ ای خوابیده است. بیدار کردن آن حضرت بر ابوذر گران آمد. تصمیم گرفت آن حضرت را بیازماید که آیا خوابیده است یا بیدار. از این رو شاخه خشکیده ‏ای را شکست تا صدای آن به گوش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برسد (به طور طبیعی اگر بیدار باشد صدای آن را می‏ شنود و چشم خود را باز می‏ کند و اگر چشم خود را نگشود، معلوم می‏شود در خواب است). پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صدای شکستن شاخه درخت را شنید، سر خود را بلند کرد و فرمود: ابوذر! می‏ خواهی مرا امتحان کنی؟ آیا نمی‏دانی که من اعمال شما را در خواب نیز مشاهده می‏کنم آن‏گونه که در بیداری شاهد آن هستم. چشم‏ های من می ‏خوابد ولی قلبم نمی ‏خوابد؛ زید الشحام قال: سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول: «طلب أبوذر رسول الله صلّی الله علیه وآله فقیل: إنّه فى حایط کذا و کذا فتوجّه فى طلبه فوجده نائماً فأعظمه أن یُنبّهه فأراد أن یَستبرِى نومه من یَقَظتِه فأخذ عسیباً یابساً فکسّره لیُسمِعَه صوتَه فسمعه رسولُ الله صلّی الله علیه وآله فرفع رأسَه فقال: یا أباذرّ! تخدعنى؟ أما عَلمتَ أنّى أری أعمالَکم فى مَنامى کَما أراکم فى یَقَظَتى إنّ عَینَىَّ تَنامان ولا یَنام قَلبى».




تلخیصی از شرح فراز اول جامعه کبیره جلداول کتاب ادب فنای مقربان نوشته علامه جوادی


 




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 91 :: 3:23 عصر :: توسط : العبد

گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب در مورد امام هادی علیه‌السلام



 

پادگانی به نام سامرا
حضرت هادى علیه‌السّلام چهل‌ودو سال عمر کردند که بیست سالش را در سامرا بودند؛ آن‌جا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگى مى‌کردند. سامرا در واقع مثل یک پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان که از.. سمرقند و از همین منطقه‌ى مغولستان و آسیاى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. این عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى‌شناختند و از اسلام سر در نمى‌آوردند. به همین دلیل، مزاحم مردم مى‌شدند و با عرب‌ها - مردم بغداد - اختلاف پیدا کردند.

در همین شهر سامرا عده‌ى قابل توجهى از بزرگان شیعه در زمان امام هادى (علیه‌السّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره کند و به وسیله‌ى آنها پیام امامت را به سرتاسر دنیاى اسلام - با نامه‌نگارى و... - برساند. این شبکه‌هاى شیعه در قم، خراسان، رى، مدینه، یمن و در مناطق دوردست و در همه‌ى اقطار دنیا را همین عده توانستند رواج بدهند و روزبه‌روز تعداد افرادى را که مؤمن به این مکتب هستند، زیادتر کنند.

امام هادى همه‌ى این کارها را در زیر برق شمشیر تیز و خون‌ریز همان شش خلیفه و على‌رغم آنها انجام داده است. حدیث معروفى درباره‌ى وفات حضرت هادى علیه‌السّلام هست که از عبارت آن معلوم مى‌شود که عده‌ى قابل توجهى از شیعیان در سامرا جمع شده بودند؛ به‌گونه‌یى که دستگاه خلافت هم آنها را نمى‌شناخت؛ چون اگر مى‌شناخت، همه‌ى‌شان را تارومار مى‌کرد؛ اما این عده چون شبکه‌ى قوى‌یى به‌وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمى‌توانست به آنها دسترسى پیدا کند.

30/05/1383

در زمان امام هادی شیعه قدرت گرفت
شیعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسکرى (علیهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه‌روز وسعت پیدا کرد؛ قوى‌تر شد.

30/05/1383

معلمی که شاگرد شد
حدیثى درباره‌ى کودکى حضرت هادى است، که نمى‌دانم شنیده‌اید یا نه؛ وقتى معتصم در سال 218 هجرى، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ایشان از مدینه به بغداد آورد، حضرت هادى که در آن‌وقت شش ساله بود، به همراه خانواده‌اش در مدینه ماند. پس از آن‌که حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس‌وجو کرد و وقتى شنید پسر بزرگ حضرت جواد، على‌بن‌محمد، شش سال دارد، گفت این خطرناک است؛ ما باید به فکرش باشیم. معتصم شخصى را که از نزدیکان خود بود، مأمور کرد که از بغداد به مدینه برود و در آن‌جا کسى را که دشمن اهل‌بیت است پیدا کند و این بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، این بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بیاورد.
 
این شخص از بغداد به مدینه آمد و یکى از علماى مدینه را به نام «الجنیدى»، که جزو مخالف‌ترین و دشمن‌ترینِ مردم با اهل‌بیت علیهم‌السّلام بود - در مدینه از این قبیل علما آن‌وقت بودند - براى این کار پیدا کرد و به او گفت من مأموریت دارم که تو را مربى و مؤدبِ این بچه کنم، تا نگذارى هیچ‌کس با او رفت و آمد کند و او را آن‌طور که ما مى‌خواهیم، تربیت کن. اسم این شخص - الجنیدى - در تاریخ ثبت است. حضرت هادى هم - همان‌طور که گفتم - در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حکومت بود؛ چه کسى مى‌توانست در مقابل آن مقاومت کند.

بعد از چند وقت یکى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنیدى را دید و از بچه‌یى که به دستش سپرده بودند، سؤال کرد. الجنیدى گفت: بچه؟! این بچه است؟! من یک مسأله از ادب براى او بیان مى‌کنم، او باب‌هایى از ادب را براى من بیان مى‌کند که من استفاده مى‌کنم! این‌ها کجا درس خوانده‌اند؟! گاهى به او، وقتى مى‌خواهد وارد حجره شود، مى‌گویم یک سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو - مى‌خواسته اذیت کند - مى‌پرسد چه سوره‌یى بخوانم. من به او گفتم سوره‌ى بزرگى؛ مثلاً سوره‌ى آل‌عمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشکلش را هم براى من معنا کرده است! این‌ها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأویل و تفسیر قرآنند؛ بچه؟!

ارتباط این کودک - که على‌الظاهر کودک است، اما ولى‌اللَّه است؛ «وآتیناه الحکم صبیّا»  با این استاد مدتى ادامه پیدا کرد و استاد شد یکى از شیعیان مخلص اهل‌بیت!

30/05/1383

یادمان نرود!
در نبرد بین امام هادى علیه‌السّلام و خلفایى که در زمان ایشان بودند، آن کس که ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادى علیه‌السّلام بود؛ این باید در همه‌ى بیانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.

30/05/1383




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت 91 :: 12:57 عصر :: توسط : العبد

معنا بخشی به زندگی


بعضی از جامعه‏ شناسان در تحلیل دین می‏ گویند: جوهر دین را باید در این واقعیت جست‏وجو کرد که دین در واقع، واکنشی در برابر تهدید به بی‏ معنایی در زندگی بشری و کوششی برای نگریستن به جهان، به صورت یک واقعیت معنادار است.
شاید این فایده از مهم‏ترین فواید دین باشد؛ زیرا زمانی زندگی برای انسان معنا دارد که بداند هدف و معنای آن چیست و برای چه آفریده شده است؛ در واقع، اگر معنای زندگی را در جهت تأمین جاودانگی و ابدیت انسان تبیین کنیم، به یکی از عظیم‏ ترین و اصلی‏ ترین فواید دین دست یافته ‏ایم. از این‏ رو، گفته ‏اند: سرّ حاجت انسان به دین، جاودانه بودن و زندگی اخروی اوست و اگر جاودانگی مطرح نباشد،زندگی لغو خواهد بود.



راهنمایی به زندگی با آرامش


دین، اطلاعاتی را در اختیار انسان می ‏نهد تا زندگی برای او در مجموعه هستی، میسّر و مطبوع شود و به تعبیری، بین آدمی و جهان و زندگی و خویشتن او آشتی برقرار گردد و همه چیز را به دید مثبت بنگرد.
دکتر «بیل» در پیامی به جهانیان، آنان را به داشتن قدرت مثبت نگریستن فراخوانده و گفته است: «با اطمینان به نفس، شور و حرارت، نگرش مثبت و کمک پروردگار می‏توانی مشکلات شخصی خویش را حل کنی».
قرآن کریم نیز یکی از پیام ‏های دین را اطمینان نفس می‏ داند: (ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب)؛ آگاه باشید! دل‏ها با یاد خدا به آرامش می‏ رسد.


پاسخ به احساس تنهایی


یکی از فواید دین و باور دینی و ایمان به خدا و معاد، این است که انسان خدا باور، هیچ‏گاه احساس تنهایی نمی‏ کند.
توضیح؛ یکی از دردهای همیشگی انسان که پیوسته از آن رنج می ‏برد، احساس تنهایی است. تنهایی انواعی دارد: 1 ـ تنهایی فیزیکی؛ یعنی انسان در محیطی قرار می‏ گیرد که کسی با او نیست. 2 ـ دیگران او را درک نمی‏کنند؛ یعنی گرچه در جمع حاضر است، ولی آنان موقعیت او را نمی‏ یابند و به شایستگی از او بهره نمی ‏برند. از این ‏رو، او احساس تنهایی می‏ کند؛ تنهایی امام (علیه‌السلام) به این معناست. 3 ـ دیگران نمی‏ توانند نقایص و ضعف‏های او را برطرف نمایند. 4 ـ ممکن است دیگران او را درک کنند و در صدد رفع مشکلات او برآیند؛ امّا در واقع، کار را برای خود انجام می‏ دهند و «حبّ الذات» و خویشتن دوستی، آن‏ها را وا می‏ دارد تا در صدد جلب منفعت به سوی خود و رفع ضرر از خود باشند و چون انسان احساس می‏ کند که همه به فکر خویشند، احساس تنهایی می ‏کند.
دین و ایمان دینی، نقش مهمی در زدودن انواع تنهایی ایفا می‏ کند. از این رو، انسان مؤمن و خدا باور، هیچ‏گاه احساس تنهایی نمی‏ کند؛ زیرا باور دارد که خداوند از رگ گردن به او نزدیک‏ تر است: نحن أقرب إلیه من حبل الوَریدو هر جا که باشد، خدا با اوست:هو معکم أینما کنتم. در دعاها نیز می‏ خوانیم که خدا همنشین هر کسی است که با وی همنشین باشد؛ چنان‏که به داوود پیامبر (علیه‌السلام) فرمود: به زمینیان بگو: إنّى جلیس من جالسنى و مونس لمن انس بذکرى.همچنین تنها خدا انسان را درک می‏ کند؛ زیرا خدا بین انسان و تمام حقیقت او حائل می‏ شود:أنّ الله یحول بین المرء و قلبه و خداوند از سرّ و پنهان‏ تر از سرّ آگاه است: یعلم السِّرّ و أخفی و نیز خداوند که علم مطلق و قدرت مطلق و رحمت مطلقه دارد، توانایی از بین بردن نقایص و ضعف‏ های انسان را دارد: إنّ الله بکل شی‏ءٍ علیم؛ أنّ الله علی کل شی‏ءٍ قدیر؛  أنّ الله رؤُوف رحیم و همچنین خداوند چون غنی مطلق است، در صدد رفع مشکلات انسان برمی ‏آید؛ بدون این‏که از وی توقّعی داشته باشد و اگر انسان را به عبادت و اطاعت فرا خوانده یا هدف آفرینش انسان را عبادت خود قرار داده است، نفع آن به خود انسان برمی‏ گردد: و ما خلقت الجنّ و الإنس إلاّ لیعبدونِ  ما أُرید منهم من رزق و ما أُرید أن یطعمونِ  إنّ الله هو الرّزّاق ذو القوّة المتین؛  و جن و اِنس را نیافریدیم؛ جز برای آن‏که مرا بپرستند و از آنان هیچ روزی نمی ‏خواهم، و نمی‏ خواهم که مرا خوراک دهند؛ خداست که خودْ روزی بخش نیرومند استوار است؛ فإنّ الله غنیٌّ عن العالمین؛ یقیناً خدا از جهانیان بی‏ نیاز است.




انتظار بشر از دین صفحه نوشته47 علامه جوادی




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت 91 :: 10:29 عصر :: توسط : العبد

درباره وبلاگ
لوگو
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 135
بازدید دیروز: 275
کل بازدیدها: 86920